تبلیغات
نگاه - مطالب رمان تکرارباتوبودن
نگاه
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب می شود
 
دوشنبه 10 مرداد 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام سلام..
انشالله خوب وخرم باشید...
اینم ادامه رمان تکرارباتوبودن...


ادامه مطلب

شنبه 8 مرداد 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام سلام ...
اینم ادامه رمان تکرارباتوبودن...


ادامه مطلب

چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام دوستان...
اینم ادامه رمان تکرارباتوبودن...


ادامه مطلب

دوشنبه 3 مرداد 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام دوستان گل این هم ادامه رمان تکرارباتوبودن

ادامه مطلب

شنبه 1 مرداد 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام بردوستان همیشه گلم
بابت تاخیرببخشید
اینم قسمت بیست وسوم رمان تکرارباتوبودن


ادامه مطلب

سلام دوستان اینم قسمت بیست ودوم تکرارباتوبودن درادامه مطلب
 
دوستان درمورداین رمان نظری ندادین اگه نمی خونیدش بگید تادیگه نزارم


ادامه مطلب

سلام سلام اینم قسمت بیست ویکم رمان تکرارباتوبودن درادامه مطلب

ادامه مطلب

دوشنبه 27 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام سلام دوستان اینم قسمت بیستم رمان تکرارباتوبودن

ادامه مطلب

شنبه 25 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه

سلام سلام دوستان

خوشحالم که بدقول نشدم وقسمت نوزدهم رمان تکرارباتوبودن را گذاشتم درادامه مطلب

درضمن رمان حادثه ی عشق که نوشته ی خودم هست را در روزهای آتی خواهم گذاشت

 



ادامه مطلب

شنبه 25 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام دوستان گلعیدتون مبارکخوب باادامه رمان تکرارباتوبودن اومدم
قسمت هجدهم درادامه مطلب
اگه تونستم شب هم میزارم


ادامه مطلب

جمعه 24 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه

پدرضمن نگاهی گلایه امیزبه اوگفت: این همه اتفاق افتاده ومن حالا باید ازاین موضوع مطلع شوم ؟بی انصافی نیست ؟وسپس باراحتی خیال ادامه داد: اماخوشحالم.زندگی باساحره به معنای هدردادن وحرام کردن لحظات زندگی هردویتان بود.اورازنی  نیافتم که توان خوشبختی تورا داشته باشد.حالابگواین شورونشاطت ازچیست؟

سخن پدرتداعی کننده ی ملاقات باپردیس شد.بایاداوری آن لحظات گل لبخنددرصورتش شکفت.لحظه ای مکث کردوسپس گفت :ازخانم درخشان قبلابه شماگفته بودم .به یاددارید؟

پدرلبخندی زدوباشیطنت گفت:خانم درخشان همان شخصی است که وقتی ازاوحرف می زنی ،صدایت مرتعش می شود وقلبت به لرزه می افتدوبرقی که ازچشمانت میدرخشدمبیّین سوختن  وساختن درونی ات می باشد؟باانکه اوراندیده ام،اماخوشبختی ات رادرکناراوتضمین شده میدانم .پسرم تاعنان زمان زکف بیرون نرفته وفرصت رااز دست نداده ای ،ان راغنیمت دان.بگذار زمانی که به سن من رسیدی ،بابرگشت اوراق ذهنت به گذشته احساس رضایت کنی.رضایت از اینکه لحظات عمرت رابیهوده نگذرانده ای وایمان داشته باش اگرساعتی رادرکنارکسی که آرامشت بااوگره خورده به سرکنی،برترازعمری زندگی همراه شخصی است که تنها اسایش ورفاه ظاهری ات را دربردارد.

مبین باشوخ طبعی ای که کمتر دراودیده میشد،گفت: میدانی که من پسرکودنی نیستم وحرفهایت را اویزه ی گوشم میکنم .

پدرلبخندی زدوضمن کشیدن اهی بلندگفت:می دانستم تونمیتوانی بدون احساس باشی وبی قید ازکناران بگذری .من ازجمله مردان خوشبختی هستم  که نزدیک به سی سال اززندگی ام راباعشق بدیعی سپری نمودم حالا هم باخاطرات ان روزها سرخوشم .به مادرت غبطه میخورم اوخوشبخترازمن بود،چرا که مرگ این فرصت را به اوندادکه طعم تلخ جدایی را بچشد. اودرحالی این جملات را برزبان میراندکه گونه هایش از اشک چشمانش مرطوب شده بود.مبین پدررا به ارامش دعوت نمودوگفت:پدرخودت  خوب میدانی که مرگ حق است .مرگ مادربرای همه ی ما غیرمنتظره ودرداوربوداماچاره ای جزساختن نداریم .خیلی زودخودرابازنشسته کرده ای وبه گل وگیاه مشغول نموده ای.توهنوزشصت سالت نشده اماخودرابه مثابه ی پیران هفتاد،هشتادساله میدانی.بلندشو وبه زندگی امیدوارباش.ازنشستن وباگمان واوهام زندگی کردن که چیزی درست نمیشود.انسان تازنده است باید تلاش نماید....

آقای موحدجمله ی پسرش راقطع کردوگفت : تلاش برای چه ؟من ان شرکت رابامادرت بناساختم .ان وقت چگونه میتوانم بدون اوتحملش کنم؟درجای جای ان شرکت خاطرات اوست که لانه ساخته.به چه امیدی میشودزندگی کرد،وقتی امیدی دران نباشد؟

این بارمبین بانارضایتی گفت:نه شما،نه مادر،ممرا هرگز درزندگی خودندیدیدووجودم راحس نکردید.خودتان راهرگزوقف من ننمودید.این حرفهارامن نبایدبگویم ،امامیگویم بخاطراینکه به شما بفهمانم چیزهایی هست که من میفهمیدم وشما بی توجه ازکناران میگذشتیدوحال هم چنین می کنید.پدر،اگرخودتان بخواهید،امیدی برای زندگی دارید .من چنین انتظاری ندارم که مادر رافراموش کنید ....





یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه
الوعده وفا اینم قسمت شانزدهم رمان تکرارباتوبودن

ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، رمان تکرارباتوبودن، 
برچسب ها :


یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه
سلام خوب میبینید که زودبه زود دارم اپ میکنم قسمت پانزدهم رمان تکرارباتوبودن درادامه مطلب

ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، رمان تکرارباتوبودن، 
برچسب ها :


یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه

موحدضمن اشاره به گارسون برای تمیز کردن میز،گفت:نه اینطورنیست.فکرم بیشتر پیرامون موضوعی درگردش بودوهمین موجب کم اشتهایی ام شد.

پردیس دستمالی برداشت ودرحالی که مشغول تمیز کردن دستش بود،گفت:مثل اینکه قراربودگفت وگویی داشته باشیم ولی شماهمچنان ساکتید

-         :نمیدانم چگونه شروع کنم؟

-         :بهتراست بدون مقدمه چینی به اصل مطلب بپردازید.

موحدپس ازمکثی کوتاه،جعبه ی کوچکی ازجیبش درآورد،مقابل پردیس گذاشت وگفت: روزی که مادرم این انگشتری رابه من داد،گفت: آرزویش این است که اولین هدیه ای که به عروسش تقدیم میکنم،همین انگشتری باشد.آیالیاقت آن را دارم که شماپذیرنده ی هدیه ام باشید؟مبین پس از اتمام کلامش،برچهره ی پردیس نگریست وقتی تعجب وحیرت اوراازبیان بی مقدمه ی مطلب خود دیدادامه داد:خودتان گفتیدبی مقدمه شروع کنم.من هم اطاعت کردم.

پردیس سکوت کرده بودومبین ازغوغای درون او بی خبربود.نمی دانست که این رویای بهشتی پردیس است ومدتهاگوش به زنگ شنیدن ان به سرمیبرده است وحال که ان رامیشنودوانتظارش پایان یافته است،حتی ذره ای هم شادنشده است.بایاداوری صحبتهای کیان بیشترمایل بودبی تأمل پاسخ منفی دهد.اماهمیشه ازهرعمل عجولانه ای دوری میجست.بنابراین پس از سکوتی طولانی گفت:بایدفکرکنم. وبه قصدرفتن ازجابلندشد.

موحدنیزبه تبعیت ازاوبلند شدوگفت:خواهش میکنم بنشینید،حرف من تمام نشده.

پردیس دیگرتحمل پنهان کردن خشمش رانداشت.آرام اماعصبی ضمن نگاهی گذرابه مبین گفت: من تمام انچه رابایدبدانم،می دانم.دلیلی برای بازگویی آن نمی بینم.هرگاه توانستم دلیلی برای برهم زدن نامزدی ات بیابم که شخصیت ومردانگی ات رازیرسؤال نبرد،جوابت راخواهم داد.

موحدعجولانه سخن اوراقطع کردوگفت:من تنهامیخواهم همه چیز راباصداقت اقرارکنم تامرتکب اشتباه نشوی.طی صحبت هایی که قبلاباهم داشتیم ،حتمامتوجه شدی که من مایل بودم همسرم خانه دارباشدساحره زنی بود که درمنطق من جای داشت.اورازنی یافتم که می توانست مادرخوبی برای فرزندانم باشد.درانتخاب اوخودواحساسم رابه کلی فراموش کرده بودم وتنهابه فکرکودکانی بودم که درآینده درزندگی ام پامیگذاشتند.خواهش میکنم بنشین وبه حرف هایم گوش کن .مطمئن باش جزصداقت چیزدیگری نمیگویم.

پردیس پس ازمکثی کوتاه ونگاهی گذرا ،روی صندلی نشست  وموحد مقابلش قرارگرفت وادامه داد: بدون اینکه من بخواهم، درهمان ابتدای اشنایی مان در روح وروانم تأثیرگذاشتی ولی من بازهم  بی توجه به نا آرامی وسرگردانی درونی ام باعشق واحساسی که درقلبم جوانه زده بودوروز به روز درحال رشدبود،به جنگ برخاستم.من به ساحره کوچکترین علاقه ای نداشتم ومطمئن بودم اوهم به جبرمراانتخاب کرده.اماخودرامقیدمیدانستم.زمانی که ایمان یافتم اومراازصحنه یزندگی اش طردنموده ،باتمنای خاطرسراغ توآمدم.دوست دارم توباورکنی وبدانی هرآنچه گفتم،حقیقت محض است.من ساحره راقبول داشتم.این دلیل انتخابم بودامادوستش نداشتم واین دلیل ارتیابم بود.نه من می توانستم .نه می خواستم زندگی خودواورا خراب نمایم وبه همین دلیل بااوصحبت کردم .توبگوآیاصداقت گناهی است نابخشودنی که باعث شودمردانگی ام زیرسؤال برود؟

-         :گفته هایتان متین است ومن هم به دلایل مختلف باورشان میکنم.امادرصورت موافقت من باخواسته ی شما،چطورمیتوانم همواره دراین شک به سرنبرم که روزی من هم به دلایلی ازجانب شمامطرودشوم؟

موحدسنگینی نگاهش رالحظاتی ممتدبرچهره ی اوثابت نگه داشت وسپس بدون حرفی از پردیس جداشد.پس از دورشدن اونگاه پردیس به جعبه افتاد.مرددبه آن نگریست ولحظاتی بعد آن رابرداشت وراهی کارخانه شد.

کارهای شرکت به خوبی درحال پیش رفت وبهره برداری بودوموحدخودرابرای سفری به ژاپن آماده میکرداماقبل از رفتن بایدپردیس را می دید.بنابراین یک روز قبل از پروازبه قصدبازدیدبه کارخانه رفت.باد یدن پردیس لحظه ای درنگ نمود.پردیس به اوسلام کردوبه سمت اتاقش رفت.مبین بانگاه اورادنبال نمودوقتی ورود اورابه اتاقش دید،اوهم درپی اش رفت.پردیس ازکیفش جعبه ای درآوردوبادیدن موحدگفت:این جعبه راآن روز دررستوران جاگذاشته بودی.

-         :وحتماحالاقصدبازگرداندنش را داری؟!ببین پردیس،م میخواهم امشب به همراه پدرم مزاحمتان شویم تافرداباخیالی آسوده راهی سفرشوم.این انگشترهم بایدبرای همیشه پیش خودت بماندضمن اینکه می خواستم بدانم نشانی منزل راخودت می دهی یاازپرونده ات بیابم؟

-         :مگرفرقی میکند؟

-         :مسلمادرصورتی که خودت بدهی ،بادلگرمی وامیدی بیشتر راهی خانه تان می شوم.

-         :دراین صورت ازپرونده پیداکن.

-         :چون خودت اجازه دادی،فرقی نمیکند.تنهازحمتم رابیشترمیکندکه البته هرزحمت وسختی ای درراه وصل دوست ،خودشهداست ومن آن رابه جان خریدارم





نوع مطلب : رمان، رمان تکرارباتوبودن، 
برچسب ها :


شنبه 18 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه
خوب خوب بازاومدم باقسمت سیزدهم رمان تکرارباتوبودم

ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، رمان تکرارباتوبودن، 
برچسب ها :


پنجشنبه 16 تیر 1390 :: نویسنده : نگاه

-         :این جدیتی که در کار شرکت به خرج می دهید،برای من این سوال به وجود آمده که در زندگی خصوصی وشخصیت فردی تان چگونه عمل می کنید؟البته امیدوارم این سوالم راتنها حمل بر کنجکاوی ام بکنید

-         : این سوال راباید ازخانواده ام بپرسید.یا انان که بازندگی خصوصی ام در ارتباط هستند.

موحدلبخندی برلب نشاندوضمن نگاهی،به ارامی گفت: من که هیچ کدام از انهارانمیشناسم.شمانظرانهارابگویید.

درخشان لبخندموحد رابرلبان خودتجدیدکردوجواب داد: شایدمن خواستم نظرانهارابه نفع خودم  تغییر دهم.ان وقت باور میکنید؟

-         : هرچه شمابگوییدباور میکنم

پردیس با تأنی اماباتردیدجواب داد: میدانم اگرجوابی ندهم ،حمل بر بی ادبی ام می شود....انهانیزمانندشما اغراق می کنند.

موحدلبخندرضایت بخشی زدوادامه داد: به نظرشماکاردرزندگی یک زن  چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟

پردیس پس از مکثی کوتاه که نشانگرآماده کردن خود درباب این گفتگوبود،بارزانت جواب داد: عده ای هستند که ان را وسیله ی کسب درامد می دانند،عده ای دیگربا ان زندگی میکنندوگروه بعدی ان راوسیله ی تکمیل خود میدانند.

موحدضمن فشارشاسی برای فراخواندن منشی،ادامه داد:می دانم باسوالات پیاپی خسته تان می کنم،ولی باکمال جسارت سوال دیگری برایم به وجود امده.

-         : خواهش میکنم .من راحت هستم،امروز هم درمرخصی به سرمی برم  واماده ی صحبت باشماهستم.

-         : یک زن شاغل چگونه می تواندباوجوداشتغال درخارج از خانه ،به وظیفه ی اصلی خودیعنی مدیریت خانه  رسیدگی نماید؟

درهمین وقت منشی وارد اتاق شدوگفت:ببخشید دیرجواب دادم .درحال صحبت باتلفن بودم...امری بودجناب موحد؟

-         :دونوشیدنی برای ما سفارش دهید.

خانم رستگاری باگفتن چشم از اتاق خارج شدومبین نگاه منتظرش را برلبهای پردیس دوخت.

پردیس گفت: ان دیگر نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.البته اگر زن شاغل بخواهدکارهای خانه را خودبرعهده بگیرد،که البته عده ای با استخدام پرستار بچه یاپیشخدمت از زیر باروظایف شانه خالی می کنند.

موحدبانارضایتی حرف اورا قطع نمودوگفت: وشمابا انهاهم عقیده اید؟یک پرستارچگونه می تواندجای خالی محبت مادری راپرکند؟

-         :نه من عقیده ی انها را نمی پسندم وطبعا راهشان راقبول ندارم

-         : می خواهم نظر شما رابدانم .پس از ازدواج چه خواهید کرد؟ایا به کارتان ادامه می دهیدیاسرپرستی کانون خانواده برایتان رجحان دارد؟

-         : من فعلا نیازی به درامد ندارم.افرادی پس از ازدواج باکار وداع می گویندکه به خاطرکسب درامدبه ان مبادرت می ورزندوپس از ازدواج بامخالفت همسر،خودرا راضی به ترک ان می شوند.کار روح زندگی رادرمن نگه می دارد.من هرگز ان راترک نخواهم کردوضمن اشتغال،به زندگی خانوادگی وخصوصی ام نیز خواهم پرداخت وسعی وتلاشم را برای نظم واستحکام ان به کار خواهم برد.

-         :چگونه ممکن است؟شمانیم بیشتر روز را خارج از خانه به سر می بریدوپس از ان نیاز به استراحت دارید.چگونه امکان دارد درحین انجام این همه کارخسته ومتعرض نشویدونشاط وشادی تان را از دست ندهید؟

-         : قبلاکه گفتم،نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.فعلا ازجانب خودم حرف می زنم .می توانم ساعات کار بیرون از خانه را کاهش بدهم واز بیست وچهار ساعت شبانه روز،شش ساعت ان را به کاربیرون اختصاص دهم،هشت ساعت ان را برای استراحت قراردهم تانشاط وشادابی ام حفظ شودوده ساعت دیگر در خدمت خانواده ام باشم.

موحدخنده ی بلندی سردادوگفت:فراموش کرده بودم که شماحسابگردقیق وزبردستی می باشید...حالابه من ثابت شدکه در زندگی خصوی تان هم همین جدیت حاکم است.

باچندضربه ای که بر درواردشد،موحد نگاهش رابه ان سمت چرخاندوگفت: بفرمایید.

-         : پیشخدمت سینی ای راکه دران دولیوان شربت ومقداری بیسکویت بود،روی میز گذاشت وبیرون رفت.موحدضمن اشاره به سینی گفت :بفرمایید.

پردیس درحالی که از روی مبل بلند میشد گفت: اگرچه میل ندارم ،اما دعوتتان رانمی توانم رد کنم واز ان چشم بپوشم.

هنگام صرف شربت،موحد سکوت ایجادشده راشکست وگفت: شماگفتید به زندگی خانوادگی تان اهمیت بیشتری می دهید.اگرپس از ازدواج همسرتان از شما خواست به دلایل مختلف از کار کناره بگیرید،ایاموافقت می کنید؟

پردیس لیوان شربت را روی میز گذاشت ودر حالی که به صندلی تکیه می داد گفت : همسرم وقتی مرا انتخاب خواهد کردکه........

ادامه دارد....  





نوع مطلب : رمان، رمان تکرارباتوبودن، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ مطالبی چون رمان/علمی/دانلودکتاب ورمان/مذهبی/شعر/بزرگان علم وهنر/مهرفی اماکن دیدنی ایران ارائه می شود
مدیر وبلاگ : نگاه

مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
دوست دارید ازکدام موضوعات زیر دروبلاگ مطلب گذاشته شود؟










آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :